
بين تموم عشقها ، عشقم فقط حسين بين تموم ذكرا ، ذكرم فقط حسين
در وادي محبت ،در بند زينبم من شادم دراين حوالي، چون عبد زينبم من
بار سفر می بندی از نجف با چشم گریون راهی کاظمین می شی راه چه طولانی می شه برات، تا به پابوس دو امامت برسی به کاظمین که می رسی به دیدار امام هفتم امام موسی کاظم (ع) و امام نهم امام جواد (ع) می شتابی ای چشمها یاریم کنید تا خوب این حرم مطهر را زیارت کنم ای پاها یاریم کنید تا به درستی در این راه تا منزل مقصود برسم.
از امامانت خدا حافظی میکنی با دلی سرشار از غم جدایی در دل آرزو میکنی کاش به سامراء بری و عسکرین را هم زیارت کنی اما ...
هنگامی که به زیارت طفلان مسلم میروی دلت میخواد که خدمتگذار این دو طفل باشی مقام این دو به تو میفهماند که هنوز چه کوچکی.
در راه کربلا که قدم میگذاری احساس میکنی هیچ کسی جز تو نیست و تنهایی ، دلت میخواد تو این تنهایی با خدای خودت عهدی بندی و با صدای بلند معبودت رو صدا کنی
خدایا از این همه موهبتی که بر من داشتی تو را سپاس
خدایا مرا لایق دیدار امامم کن
به شهر کربلا که میرسی شب است و هوا غبار غم گرفته و طوفان خاکی برپا.
میگن بمونین و صبح برین به پابوس
اما دلت تو که طاقت نداره تا صبح منتظر بمونه بلند میشی و میری تا با بقیه بری حرم وقتی میری میبینی چند نفر از همراهانت رفتند و تو جا موندی، اما داخل هتل مداح، مداحی میکنه و یکی از کارکنان هتل با دلی پر غم اشعاری میخونه که شاید باید دلت رو اول اینجوری آماده کنی و بعد بری ...
مسئول هتل میگه اگه میرین حرم بیایید برویم ،من راه را نشانتان میدهم و با چند نفر دیگه از زائرین میری .دل تو دلت نیست وقتی چشمت به حرم سقای کربلا میافته بیاختیار گریه میکنی این همه مهربونی به من ؟؟؟؟؟
وای وقتی پا به بین الحرمین می زاری
بين الحرمين ، باورت مي شد يه روزي تو بين الحرمين قدم بزني؟ چه احساس قشنگي ! رفتن به سر منزل مقصود با پاي برهنه وقتي به حرم آقا ميرسي دلت شور و حال ديگهاي داره رفتي جلو ، جلويه جلوي چسبيده به ضريح و ميگي:آقا سلام از يه راه خيلي دور اومدم به پا بوست قبولم كن گرچه كوله بارم پر از بار گناهه اما من نوكرتم آقا ، اومدم هدايتم كني ، اومدم شفاعتم كني، بعد يكي يكي حاجتا ت و رو ميكني .
اون شب موقع برگشتن تنها موندي اما احساس غربت و تنهايي نداشتي، آخه آقا رو داشتي. فردا صبح دوباره حرم ، دوباره بين الحرمين ، چه توفيق زيبايي ، زيارت آقا ابوالفضل ،قدم زدن تو بين الحرمين، رسيدن به حرم آقا امام حسين ، تل زينبيه ، بازگو كردن صحنه كربلا ، مصيبتهاي زينب كبري ،رفتن بسمت خيمه گاه ، دست چپ و دست راست ابوالفضلالعباس ،قتلگاه علي اكبر ، قتلگاه علي اصغر ،مقام امام جعفر صادق ، مقام صاحب الزمان و نهر علقمه ، نشستن كنار نهر و گوش دادن به روضه عباس ، راستي اون موقع چه حسي داشتي ؟ خيلي باصفا بود مگه نه ؟ دعا كن قسمتمون بشه يه بار ديگه بريم كربلا ،
اما اينبار نه بي مهدي صاحب زمان(ع)
وقت وداع با مولات دردل مي كني مي گي :
تو آخرش منو مي كشي آقا ، تو بدجوري منو خونه خراب خودت كردي
گفتن دوري و دوستي ،نگفتن اينقدر طول بكشه ،گفتن كربلا نگفتن آدمو ديونه مي كني
تو كه مارو خو نه خراب كردي ، گفتن هر كي بياد كربلا دلش آروم ميگيره ، نگفتي هر كي بياد دربدر ميشه ، نگفتي هر كي بياد رش رو مي كشي
گفتم ميام كربلا اوني مي شم كه تو خواستي ، نشد ... نشد هر كاري كردم
گفتم كربلا ميام مي شم اوني كه تو گفتي ، نشد ...
گفتم كربلا ميام دولم رو فقط مي دم به آقا ، نشد ...
گفتم كربلا ميام دلم رو ميزارم كنار شش گوشه اش و مي رم ، خودم كه اومدم هيچ ، دلم روكندم و اومدم . كاش قلمم مي شكست و اينجوري نمي يومدم ...
امشب چه شب عجيبيه چه لحظات غمگيني چرا قيافه هاتون غم زده است؟ آخ! امشب شب آخره! تا ميتوني صفا كن شايد ديگه از اين فرصتها گيرت نياد ، چه زود گذشت و تموم شد ، دعاي وداع ،لحظه وداع ،
خداحافظ ساقيه خسته دل تو از فاطمه آب از تو خجل
خدا حافظ اي شير خوار رباب خدا حافظ اي ناله آفتاب
خداحافظ اي خيمه پر زدود خداحافظ اي ياسهاي كبود
خدا حافظ اي دامن سوخته به صحرا همه با تن سوخته
التماس دعا

|
+| نوشته شده توسط
ستاره صداقت در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388
|