
امشب به رسم عاشقي يادي زياران مي كنم
در غربتي تاريك و سرد از غم حكايت مي كنم
امشب وجودم خسته است از سردي دلهاي سرد
آيا تو هم در ياد من هستي در اين شبهاي درد؟؟؟؟

دريا چه دل پاك و نجيبي دارد
چندي است كه حالت غريبي دارد
آن موج كه سر به صخره ها مي كوبد
با من شباهت عجيبي دارد

در مكتب ما رسم فراموشي نيست
در مسلك ما عشق هم آغوشي نيست
مهر تو اگر به هستي ما افتاد
هرگز به سرش خيال خاموشي نيست
چون غروب خيلي قشنگه
تو خود خود غروبي
چي بگم قحطي واژه است
هر چي هستي خيلي خوبي

گل من خبر نداري دل گلدونت ميگيره
اگه تو پژمرده باشي گلدونت برات ميميره
گل من نگو كه اونجا دل تو برام ميگيره
گل من نگو شكستي گلدونت برات بميره

ما شقايقهاي باران خورده ايم
سيلي نا حق فراوان خورده ايم
ساقه ي احساسمان خشكيده است
زخم ها از تيغ و طوفان خورده ايم

ادامه مطلب
|
+| نوشته شده توسط
ستاره صداقت در چهارشنبه یکم آبان 1387
|